الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

600

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

حال غشوه نيفتم ، ولى نفوس شما مثل من نيست ) و آن حال نيز مقتضى ذكر اين فرق نبود ( زيرا موجب تفضيل نفس و برترى نفس او مىشد ) از اين رو جوابى اسكاتى دادند كه خصم را ساكت كند . به عبارت ديگر : جواب وجه اول كه چرا خود مولى بىهوش و دچار غشوه نشدند ؟ اين است كه نفوس بشر داراى استعداد و ظرفيت مختلف است ، و اولياء خدا مخصوصاً اميرالمؤمنينعلى ( عليه السلام ) در حد اعلاى آن قرار گرفته‌اند ، پيدا است كه نيروى نفس قدسى على ( عليه السلام ) در برابر واردات . الهيه تحمّل بسيار دارد ، و با رياضت و تمرين به درجه وقار و طمأنينه رسيده است ، علاوه بر آن كه امام ( عليه السلام ) آن صفات را كه براى مؤمنان و متقيان بيان فرمودند ، به حدّ اعلا از بركت فيض خداى تعالى در خود مىبيند ، از اين رو از فقدان آنها متأثر و متألم نمىشود ، چون واجد همه آنها است به خلاف همّام كه اولا نسبت به مولى ضعف نفس و كمى حوصله دارد و ثانياً فقدان اين صفات در او موجب اندوه و افسوس كشنده مىشود و به قول ابن ابى الحديد وسيله‌اى كه گِل را با آن سوراخ مىكنند ، با آن سنگ را نمىشود سوراخ كرد ، وسيله اول تأثيرى بسزا و مؤثر در سنگِ استوار نمىكند ؛ موعظه‌اى كه قلب همّام را سوراخ مىكند ، توان تأثير بر قلب محكم و استوار مولى را ندارد . و اين سبب قريب براى مرگ همّام بود و آنچه مولى جواب دادند كه وقت و سبب معينى براى مرگ همّام بود گرچه صحيح است ولى سبب بعيد مرگ او بود . جواب وجه دوم كه اگر مولى ترسان بر همّام بودند ، كه دچار اين پيش‌آمد شود ، چرا جواب تفصيلى دادند ؟ بايد عرض كنم چنان كه شارح بزرگ نهج‌البلاغه ابن ميثم بحرانى مىگويد : حضرت بىتابى او را تا حدّ بىهوشى و غشوه توقع و گمان داشتند ، ولى اين گمان را نداشتند كه ، در اين غشوه مرگ او محقق مىشود « 1 » و يا

--> ( 1 ) . شرح ابن ميثم ، جلد 3 ، صفحه 414 . .